انرژی از حیات و هستی گرفته ام؟چقدر از ته دل شاد بوده ام؟چقدر مواظب
جسم و روح خود بوده ام ؟و در نهایت از هستی به چه میزان لذت برده ام؟
مشکلی که مدام مرا آزار می دهد نشخوار بیهوده فکری است که هیچ نتیجه
ای جز آسیب به روح و روانم ندارد..البته همه این سفسطه گری های ذهن
ثمره یک افسردگی ادامه دار هست...بی شک دنیا و به ویژه جامعه ما در قهقرا
و تباهی دین و سیاست است اما در آستانه چهل سالگی فکر می کنم بگذار
چند صباحی هم اندکی اگر بتوانم کمی بی خیال باشم و به فکر خودم
باشم....یوگا .کوه . فعالیت در انجمن دوستداران طبیعت و گردشگری.حافظ
خوانی های شبانه . نفس عطر آگین شجریان و موسیقی و رمان های انگلیسی
و مولانا و خیام و البته ناپرهیزی های دوست و مدارا با قوانین درهم پسرک
باعث می شود کمی بیشتر احساس زندگی کنم..امروز مرخصی گرفتم و کمی
زندگی کردم....
نوشته شده در سیزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت ۹ ب.ظ توسط فرزانه|
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رضاپور