شاید دارم اشتباه می کنم ولی احساس میبینم که جامعه دارد به قهقرا سقوط
می کند..از سیاست گرفته تا محیط زیست.از تالاب های خشکیده گرفته تا
حقوق های نجومی ..از فساد و سوء مدیریت گرفته تا جهالت و خرافه پرستی
و از من گرفته تا من ...میدانم بیش از پیش در لاک درونگرایی خود فرو رفته ام
و مغزم از هجوم همه این فشارها انگار دارد ذوب می شود .مدتهاست که دیگر
کوه حالم را خوب نمی کند ...حرف ها و رفتارهای دوست !برایم مشمءز کننده
شده و مدام از او فرار می کنم..چون رابطه ما بسیار مضحک و بیهوده است و...
شاید تنها چیزی که مرا به هستی وصل کرده پسرک است و دیگر هیچ...
برچسب: هیچکس,هیچ,هیچکاک,هیچهایک,هیچی,هیچکس یه مشت سرباز,هیچ پرویز تناولی,هیچ مگو,هیچنز,هیچیم و چیزی کم,
نویسنده: ابوالفضل رضاپور