پویا و سرزنده هستم...و آن سالهای مضحک زندگی مشترک چقدر راکد و مرده
بودم در تلنباری از عدم تفاهم و ترس و نآگاهی و افکار پوسیده ...حداقل حالا
با همه مسایل و شکست ها و اندوه ها و احساسات متناقض،،زندگی و سرزندگی
و شادی را حس می کنم..این وسط و در سالهای تنهایی زندگی کردن و بار همه
مسولیت ها را به دوش کشیدن .توانستم به خودم حداقل اندکی بیشتر ایمان
بیاورم و لبخند های واقعی داشته باشم...و برای خودم کاری کنم...
این که مدام در مورد دوست احساسات متناقضی دارم صرفا به خاطر این است
که نه او همسر واقعی من است و نه یک دوست خنثی...دوستی که زنانگی را در
کنارش بسیار متفاوت از پیشین تجربه کرده ام و توانستم بیشتر و بهتر خودم به
خودم اعتماد کنم و دوست داشتن خودم را یاد گرفتم....و با دید گسترده تر و
عمیق تر و مهربانانه تری به خودم نگاه کنم...
در جمع دوستداران محیط زیست و گردشگری که چند ماهی است عضو فعال آن
شده ام به یاد شجریان و همنوا با او مرغ سحر را زمزمه کردیم و این اشک بود
که صورتم را خیس میکرد..علیرغم همه تحریم ها توسط از ما بهتران .پیام عشق
و محبت شجریان از بند همه محدودیت های من درآوردی حکومت گذشته و بر
دل ها نشسته ..به سلامت باشد.....
و آخرین روز و شب تابستان ..نقطه اعتدال تابستانی.گردش زمین و تابستانی که
تمام شد ...با اشک ها و لبخند ها و......
برچسب: آخرین شب تابستان,
نویسنده: ابوالفضل رضاپور