خرید بک لینک
از سر کار که برگشتم یک لحظه حس کردم علیرغم همه مسایل درون یک زندگی

پویا و سرزنده هستم...و آن سالهای مضحک زندگی مشترک چقدر راکد و مرده

بودم در تلنباری از عدم تفاهم و ترس و نآگاهی و افکار پوسیده ...حداقل حالا

با همه مسایل و شکست ها و اندوه ها و احساسات متناقض،،زندگی و سرزندگی

و شادی را حس می کنم..این وسط و در سالهای تنهایی زندگی کردن و بار همه

مسولیت ها را به دوش کشیدن .توانستم به خودم حداقل اندکی بیشتر ایمان

بیاورم و لبخند های واقعی داشته باشم...و برای خودم کاری کنم...

این که مدام در مورد دوست احساسات متناقضی دارم صرفا به خاطر این است

که نه او همسر واقعی من است و نه یک دوست خنثی...دوستی که زنانگی را در

کنارش بسیار متفاوت از پیشین تجربه کرده ام و توانستم بیشتر و بهتر خودم به

خودم اعتماد کنم و دوست داشتن خودم را یاد گرفتم....و با دید گسترده تر و

عمیق تر و مهربانانه تری به خودم نگاه کنم...

در جمع دوستداران محیط زیست و گردشگری که چند ماهی است عضو فعال آن

شده ام به یاد شجریان و همنوا با او مرغ سحر را زمزمه کردیم و این اشک بود

که صورتم را خیس میکرد..علیرغم همه تحریم ها توسط از ما بهتران .پیام عشق

و محبت شجریان از بند همه محدودیت های من درآوردی حکومت گذشته و بر

دل ها نشسته ..به سلامت باشد.....

و آخرین روز و شب تابستان ..نقطه اعتدال تابستانی.گردش زمین و تابستانی که

تمام شد ...با اشک ها و لبخند ها و......

برچسب: آخرین شب تابستان, نویسنده: ابوالفضل رضاپور تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 21:31

صفحه بندی