
از سر کار که برگشتم یک لحظه حس کردم علیرغم همه مسایل درون یک زندگی پویا و سرزنده هستم...و آن سالهای مضحک زندگی مشترک چقدر راکد و مرده بودم در تلنباری از عدم تفاهم و ترس و نآگاهی و افکار پوسیده ...حداقل حالا با همه مسایل و شکست ها و اندوه ها و احساسات متناقض،،زندگی و سرزندگی و شادی را حس می کنم..این وسط و در سالهای تنهایی زندگی کردن و بار همه مسولیت ها را به دوش کشیدن .توانستم به خودم حداقل اندکی بیشتر ایمان بیاورم و لبخند های واقعی داشته باشم...و برای خودم کاری کنم... این که مدام در مورد دوست احساسات متناقضی دارم صرفا به خاطر این است که نه او همسر واقع...
ادامه مطلب