
بنفش دره با درختچه های آبدار زرشک و صخره های صیقل زده شده و چشم انداز رویایی خینگ و گستره نیزوا از یک سو و تلاقی کوه های دازگاره 'مثل یک تابلویی رویایی در نفس های آخر تابستان بود..خنکای نفس های باد و طراوت بی نظیر درخت ها و چشم انداز کوه های در آغوش هم فرو رفته رویایی بود که با ترنم صدای چشمه ای که از دل کوه جاری بود هم نفس میشد...فکر کردم زندگی یعنی همین لحظه های خاطره انگیز...بعد کوه ساعتی کنار چشمه نشستیم و به ترنم آب و باد گوش سپردیم...و فکر کردم باید بیش از پیش به خودم اعتماد کنم و از درون به خودم احترام بگذارم.... دوست نبود و من فکر کردم قدرت آن را دار...
ادامه مطلب